۱۳۸۵ اسفند ۲۴, پنجشنبه

باورهاي عاميانه

رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : - کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود. - موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. - روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. - هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. - کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.- روز سيزده کار کردن نحس است.دکتر محمود روح الاميني

۱۳۸۵ اسفند ۲۳, چهارشنبه

مراحل نگارش مقاله علمي

الف: اقدامات مقدماتي
1. تصميم گيري در مورد عنوان مقاله
[1]
§ نگاه كلي : عنوان مقاله بايد اشاره اي به کليد واژه اي داشته باشد که ناظر بر کل مباحث مقاله باشد و در يک مفهوم کلي در عنوان اصلي مقاله منعکس شود.
§ نگاه مشخص: عنوان مقاله بايد اشاره به حرف اصلي مقاله داشته باشد که در عنوان فرعي منعکس مي شود.
1) مطالعه امکانات تحقيق و عملي بودن تحقيق (لازم است به سئوالات ذيل توجه شود):
2) آيا اطلاعات کتابخانه اي در خصوص سئوال و موضوع اصلي تحقيق وجود دارد؟
3) آيا امکان نگارش مقاله با توجه به محدود بودن زمان تعيين شده تحقيق و ساير محدوديت هاي کار تحقيق وجود دارد؟
4) چه مقدار سئوال اصلي مقاله مرتبط با موضوع درس و سابقه مطالعاتي محقق است؟
2. تهيه طرح كلي و نمودار تحقيق
[2]
سرفصل ها، عناوين فرعي هر فصل و احيانا زير عنوان هاي عناوين فرعي مشخص شود بگونه اي که در يک صفحه کل کار در قالب يک طرح قابل رويت باشد.
3. نگارش حرف اساسي مقاله
[3]
حرف اساسي مقاله به خواننده توضيح مي دهد كه مقاله در مورد چه خواهد بود و چه نكته اساسي را نويسنده مقاله بيان مي كند و به عبارتي چه نكته جديدي را نويسنده مقاله به مطالعات پيشين و يا اساسا به دانش بشري اضافه مي كند.
ب. جمع آوري اطلاعات
§ با افرادي که در رابطه با موضوع تحقيق مورد نظر شما، تجربه علمي گسترده دارند، در خصوص روش انجام تحقيق، نظريه هاي مهم، کتابهاي مهم و مسائل اساسي تحقيق مشورت شود. در صورتيکه تحقيق جنبه بين رشته اي دارد، با محققين چند حوزه مشورت شود.
§ از جمع آوري اطلاعات پراکند پرهيز شود.
§ مرور اجمالي بر کتاب ها، مقالات و خلاصه مقالات در ارتباط با موضوع صورت بگيرد.
§ مطالب همزمان با جمع آوري وارد کامپيوتر شود و بر اساس فصول مربوطه و عناوين فرعي دسته بندي شود.
ج‌. نگارش متن اصلي مقاله
[4]
مقاله علمي داراي پنج جزء اساسي است که حتما با عنوان مستقل از هم متمايز شود:
1) مقدمه
2) متن اصلي مقاله
3) نتيجه گيري
4) کتابنامه منابع
5) ضمائم و زيرنويس ها
ج – 1. نگارش مقدمه
[5]
نظر به اينكه مقدمه و جمع بندي بايد ناظر بر بدنه اصلي مقاله باشد، لازم است پس از پايان يافتن بدنه اصلي مقاله تدوين شود. نکاتي که در نگارش مقدمه بايد بدان توجه کرد عبارتند از:
در پاراگراف اول مقاله، عبارت هاي جذاب نسبت به موضوع (اهميت موضوع و نقش آن در حوزه اصلي تحقيق مثلا حوزه جامعه شناسي ارتباطات و فرهنگ) اصلي مقاله بکار گرفته شود.
عبارات خلاصه اي كه خواننده را متوجه موضوع اصلي مقاله بكند در بخش اوليه مقدمه نگارش شود.
مقدمه تاريخي كه منعکس کننده مطالعات پيش باشد و به نوعي منعکس کننده نظريه پردازان حوزه اصلي مقاله و سئوال اصلي مقاله باشد ذکر شود.
ارائه مطلب اساسي مقاله در يك پارگراف
در پاراگرف آخر مقدمه اشاره اجمالي به مباحثي که مقاله به آن خواهد پرداخت، ضروري است.
ج – 2. متن اصلي مقاله
متن اصلي تحقيق بايد عناوين اساسي را كه در نمودار كلي تحقيق پيش بيني شده دنبال كند، اگر چه در مسير نگارش مقاله ممكن است تغييراتي در نمودار اوليه مقاله اعمال مي شود.
ابتدا لازم است زير هر يك از عناوين از قبل تدبير شده، چند پارگراف توضيحي نگارش شود و به مرور با تكيه بر اطلاعات جمع آوري شده مطالب توسعه داده شود.
متن اصلي مقاله بايد به دو قسمت به هم مرتبط تقسيم شود:
1) بخش نظري: در اين بخش، 1) مفاهيم کليدي تحقيق، 2) حوزه مطالعاتي تحقيق، 3) نظريه هاي بزرگ مربوط به سئوال اصلي مقاله 4) و نظريه هاي خاص که بصورت مشخص مرتبط با سئوال اصلي مقاله باشد همراه با مباحث ترکيبي که ابعاد مختلف موضوع مورد بحث را تبيين مي کند، مطرح مي شود.
2) بخش عملي: در بخش عملي تحقيق با استفاده از پشتوانه هاي نظري مقاله، سئوال اصلي تحقيق در قالب مطالعات اسنادي و کتابخانه اي و يا در قالب مطالعه ميداني مورد بررسي قرار مي گيرد.
نکته مهم: بين مباحث نظري و عملي مقاله ارتباط معناداري برقرار شود و از ارائه مطالب بصورت جزائر جدا افتاده و بدون ارتباط با يکديگر پرهيز شود.
ج – 3. نگارش نتيجه گيري نهائي
[6]
§ لازم است جمع بندي هماهنگي از مباحث مختلف متن اصلي مقاله در ارتباط با سئوال اصلي مقاله، ارائه شود.
§ بين خلاصه کردن و استنتاج قاعده مند مطالب مقاله تفاوت وجود دارد.
§ در بخش نتيجه گيري، تلاش مي شود با تکيه بر سئوال اصلي مقاله و مباحث مطرح شده، قواعد کلي، نظريه ها و ديدگاه هاي منتزع از مطالعات تحقيق منعکس شود.
§ ديدگاه نهائي نويسنده نيز در نتيجه گيري پاياني طرح مي شود.
نکته مهم: بين مطالب مطرح شده در مقدمه، متن اصلي مقاله و نتيجه گيري بايد يك ارتباط منطقي وجود داشته باشد.
ج – 4. کتابنامه و كيفيت ارجاعات به ساير كتب و مقالات و تدوين كتابنامه
[7] پاياني مقاله
در متن مقاله انواع ارجاعات وجود دارد:
نقل قول مستقيم: نقل قول مستقيم حتما بايد داخل گيومه قرار گيرد و در پايان نقل قول با ذکر (فاميل نويسنده، سال انتشار مطلب و صفحه) مطلب را به اتمام رساند. مي توان قبل از نقل قول ارجاع را بصورت ذيل ذکر نمود:
استيفن والت
[8] (1992:323) انقلاب را "از بين بردن يک دولت مستقل توسط اعضا همان جامعه و جايگزين کردن دولت جديد مبتني بر نظام سياسي جديد" تعريف کرده است.
نقل قول غير مستقيم: در نقل قول غير مستقيل ساختار جمله بندي عوض مي شود و حتي اصطلاحات و الفاظ تغيير مي کند. در چنين مواردي صرفا "قاميل نويسنده و سال انتشار مطلب" مثلا (گيدنز، 1999) ذکر مي شود.
ارجاع به چندين نويسنده: براي اشاره به يک مطلب گاهي نام چند نويسنده به ترتيب سال انتشار مطلب ذکر مي شود، تا گستردگي توجه به موضوع مورد نظر و توجه نويسنده به مطالعات پيشين منعکس شود. مثلا بعد از يک پاراگراف و يا يک مفهوم خاص نوشته مي شود (دورکيم، 1976، مارکس، 1980، وبر، 1982، فيدرستون، 1989، گيدنز، 1999 و هال، 2000).
روش تنظيم کتابنامه
§ در ساختار کلي کتابنامه به نکات ذيل توجه شود:
1. رعايت ترتيب الفباء
2. در مورد هر نويسنده ترتب زماني رعايت شود .
3. در صورتي که منبع مربوط به ژرنال و يا مجموعه مقالات و يا دائره المعارف است، ص ص نوشته شود.
§ کتابنامه کتاب
فاميل، حرف اول اسم، سال انتشار، عنوان کتاب، شهر محل انتشار کتاب، ناشر
دو نمونه:
1. آلبرو، مارتين (1380) عصر جهاني: جامعه شناسي پديده جهاني شدن، ترجمه نادر سالارزاده و بيتا اسکندي نژاد، تهران، موسسه انتشارات آزاد انديشان.
2. بهکيش، م. م. (1380) اقتصاد ايران در بستر جهاني شدن، تهران، نشر ني.
§ کتابنامه مقاله
فاميل، حرف اول اسم، سال انتشار، عنوان مقاله، نام ژرنال، شماره ژرنال، شماره صفحه به صورت ص ص
Dyer, C. H. (1993) Eco-Cultures: Global Culture in the Age of Ecology, in Journal of International Studies, vol. 22 (3), pp. 483-501.
فرويد، ز. (1382) وراي اصلي لذت، ترجمه يوسف اباذري، ارغنون، شماره 21، ص ص 25-81.
توجه داشته باشيد که تنظيم کتابنامه و ارجاع به دائره المعارف، وب سايت هاي کامپيوتري و ... از همين ساختار کلي تبعيت مي کند ولي در هرکدام اختصاصات خاصي وجود دارد که لازم است به منابع تفصيلي در خصوص شيوه نگارش کتابنامه و ارجاعات مراجعه کنيد.
ج – 5. زير نويس ها
[9] و ضمائم
§ مطالبي كه نيازمند توضيح مي باشد و توضيح آن در متن موجب انقطاع مباحث مقاله مي شود، در زير نويس توضيح داده مي شود.
§ اساسا هر گونه مطلب توضيحي كه اشراف خواننده را بر مطلب توسعه مي دهد و درج آن در متن مقاله موجب پيچيدگي يا بريدگي مباحث مي شود، مي تواند در زير نويس نگارش شود.
§ معادل انگليسي اصطلاحات در زير نويس نوشته شود (از آوردن کلمات انگليسي در متن مقاله پرهيز شود و نام نويسندگي خارجي و اصطلاحات به زبان اصلي در زير نويس آورده شود).
§ توضيحات يا بايد در زير صفحه نوشته شود و يا در پايان مقاله آورده شود (زير نويس در زير صفحه رجحان دارد) منتهي حتما بايد ملتزم به يکي از اين دو سيستم شد و در کل مقاله از آن استفاده نمود.
§ ضمائم مقاله مثل نمونه پرسشنامه، بعضي جداول مربوط به تحقيق و ... بعد از کتابنامه آورده شود.
د. كنترل نهائي كار و ويرايش نهائي تحقيق
[10]
§ نگارش املائي و ادبي را کنترل کنيد
§ نظم عبارت ها را كنترل كنيد
§ ارتباط فصول مختلف مقاله را با هم بررسي کنيد
§ ارتباط بين مقدمه، متن اصلي مقاله و نتيجه گيري مقاله را بازنگري نمائيد.
§ در هر فصل ارتباط بين پاراگراف ها را کنترل کنيد.
§ ارتباط بين منابع ارجاع داده شده و کتابنامه را کنترل کنيد.
ح. نگارش خلاصه مقاله
[11] در يك پاراگراف
خلاصه مقاله اي در 150 کلمه تنظيم کنيد که مطالب ذيل را در بر داشته باشد:
اشاره اي به سئوال اصلي مقاله
مطالب اصلي مقاله
جمع بندي نهائي مقاله
روش تدوين خلاصه و نقد کتاب
1. ويژگي هاي شکلي:
– مشخصات کتابنامه اي کتاب در قسمت بالاي مقاله نوشته شود.
– در پاراگراف اول مقاله نام نويسنده کتاب و عنوان کتاب ، همراه با نگاه کلي نگارنده به کتاب، خوانندگان اصلي کتاب و ارزيابي کلي ذکر شود.
– متن نگارش شده به دو قسمت عمده تقسيم شود:
• بخش توصيفي تحليلي: 70 در صد نقد و خلاصه را شامل مي شود
• بخش ارزيابي و نقد: 30 درصد نقد و خلاصه را شامل مي شود.
– تعداد کلمات نقد و خلاصه بين 700 تا 1000 کلمه باشد (سه تا چهار صفحه A4).
2. بخش توصيفي به سئوالات زير پاسخ مي دهد:
نقطه نظرهاي فرضي نويسنده چيست؟
§ نقطه نظر هاي نويسنده ممکن است بصورت صريح بيان نشود ولي در تحليل مطالب و استفاده عملي از ديدگاه ها انتزاع شود.
§ معمولا نقطه نظرات فرضي نويسنده در مقدمه کتاب نوشته مي شود.
نقطه نظرهاي اصلي نويسنده چيست؟
اين نوع مطالب نيز ازتوضيحات و تصريحات مقدمه اتخاذ مي شود..
ارتباط کتاب را با کتابهاي مشابه در رابطه با موضوع اصلي کتاب، مورد بررسي قرار دهيد.
چه مباحث تکميلي در اين کتاب در مقايسه با کتابهاي مشابه مطرح شده است؟
آيا اين کتاب اطلاعات جديدي را به حوزه مطالعاتي مربوطه اضافه کرده است؟
آن اطلاعات جديد چيست؟
آيا کتاب در موضوع خود منحصر به فرد است؟
اين کتاب براي چه نوع خوانندگاني بيشتر مورد استفاده خواهد بود؟
با چه معيار اساسي کتاب را مي توان مورد قضاوت قرار داد؟
آيا نويسنده در توسعه ديدگاه هاي اصلي خود موفق بوده است؟ توضيح دهيد.
3. ارزيابي کتاب
در ارزيابي کتاب به سئوالات ذيل پاسخ داده مي شود:
چه مقدار کتاب به اهداف خود، تحقق بخشيده است؟
براي اثبات ادعا، چه مستنداتي، مورد استفاده نويسنده قرار گرفته است؟ آيا اين مستندات قانع کننده است؟
چرا و چرا نه؟ آيا نويسنده بصورت قابل اعتناء نقطه نظرات اصلي خود را مورد توجه قرار مي دهد؟ آيا اطلاعات و تحقيقات متنابه و قابل اعتنائي در ارتباط با ادعاهاي نويسنده ارائه شده است؟ يا صرفا عناوين و مطالبي است که اثبات شده نيست (در اين بخش بايد به بودن و نبودن مفاهيم کليدي و نظريه هاي اساسي توجه نمود و مورد تحليل قرار داد).چه ايده ها و امکانات جديدي توسط نويسنده مطرح شده است؟
چه مطالبي از نظر نويسنده افتاده است؟
در مقايسه کتاب با ساير کتاب هاي که در اين موضوع نگارش شده است، چه ارزيابي داريد؟
چه مطالب اساسي، شما را قانع نکرده است؟
تجربه شخصي و نظر شخصي شما با توجه به نوع نگاهي که داريد در مورد کتاب چيست؟
4. چند نکته مهم
1. نقد کتاب بصورت يک مقاله علمي نگارش مي شود.2. روش ارجاعات و تنظيم کتابنامه پايان نقد، تابع همان سيستم ارجاعات و کتابنامه مقاله علمي است.3. در نقد کتاب، نويسنده تلاش مي کند نقطه نظرات خود را در يک چهارچوب تئوريک ارائه کند و راه جديدي را براي نگرش به موضوع و مطالب کتاب و نگاه تکميلي آينده پيدا کند
.

خشايار شاه

فيلم 300 كه به تازگي به نمايش درآمده و اظهار نظرهاي متعددي را بدنبال داشته به دنبال روايت يك طرفه اي ار جنگ ايرانيان و يونانيها در زمان خشايارشاه است ؛ مطلب ذيل برگرفته از منابع تاريخي است و مي تواند تاحدودي مبين واقعيت باشد


خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. داریوش پسران بسیاری
داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در نبشته ای از تخت جمشید پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود، می گوید: پدر من داریوش بود. پدر داریوش گشتاسپ بود؛ پدر گشتاسپ، آرشام بود. هم گشتاسپ و هم آرشام زنده بودند که پدر من به خواست اهورامزدا شاه شد. هنگامی که داریوش شاه شد کارهای نیک بسیار کرد. داریوش پسران دیگری داشت، به خواست اهورامزدا مرا مهست آنها نهاد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت رفت، من بر گاه(تخت) پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم، کارهای نیک بسیار کردم. آنچه پدرم کرد و نیز آن چه من کردم، چیزهای دیگر را من افزودم و آنچه من و پدرم کردیم همه به خواست اهورامزدا بود پس از خاکسپاری، تاجگذاری انجام می شد. تنها نوشته ای که ازآیین تاجگذاری برجای مانده نوشته ی پلوتارک درباره ی برتخت نشستن اردشیر دوم است، وی می گویید آیین تاجگذاری از سوی مغان در پاسارگاد انجام می شد که درآن جانشین بایستی جامه ی خود را درآورد و جامه ای را که کورش پیش از شاهی بر تن می کرد بپوشد که با این کار پیوستگی دودمانی گرامی داشته می شد. شاه برای نمایاندن نشستن برتخت باج هایی که به روزگار شاهنشاه پیش بود می بخشید. نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت. خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد. حمله به یونان سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و … در این ارتش خدمت مینمودند.نبرد ترموپيل یکی از نبردهای ایران و یونان است که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگهٔ‌ ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاه اسپارت و سپاهيان خشایارشا هخامنشی در گرفت. مدارك اين جنگ متأسفانه يكطرفه است زيرا هر چه ما در بارهٔ اين جنگ مى‌دانيم مطالبى است كه هرودوت تاريخ‌نويس یونانی ذكر كرده است و در مدارك شرقى كلمه‌اى وجود ندارد و از ارقام و نوشته‌هاى هرودوت نيز برمى‌آيد كه او مطالب خود را از يونانيهاى ديگر گرفته و متأسفانه چون گفتهٔ طرف مقابل در دست نيست مدارك او همه جا گزافه‌گویی بلامعارض است. رویدادهای پیش از نبرد داریوش بزرگ در سال‌های پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد. در این زمان بخش بزرگی از آسیای کوچک جزو قلمرو ایران بود. با این حال٬ تعدادی از فرمان‌روایان آن نواحی سر به شورش برداشته بودند. در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین آنها آتن و اسپارت بودند-دست داشتند. شورشیان بهمراهى يونانيان ساكن آسیای کوچک و آتنی‏ها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهى در آن نبود تسخیرش كردند. داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد. هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ مردم آتن به پایداری پرداختند. در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف است٬ آتنی‌ها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند. او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما بعد از مدتی درگذشت. همزمان با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد. آغاز نبرد
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ايران به نزدیکی ترموپيل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و كیس‌سی‌ها را فرستاد كه يونانيها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود كارى از پيش نبردند. پس از آن پارسى‌ها را مأمور كرد. آنان كه موسوم به جاويدانها بودند نيز نتوانستند كارى از پيش برند چه هم لاسدمونیها خوب مى‌جنگيدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام يكنفر يونانی ملیانی افی‌یالت (Ephialte) پسر اوری‌دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشايارشا رفت و گفت راهى است كه از آن مى‌توان پيش‌رفت و به ترموپيل درآمد. خشايارشا با شعف بسيار پيشنهاد افی‌یالت را پذيرفت و هی‌دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسيد و چراغها روشن گشت پارسى‌ها حركت كردند. اين كوره‌راه از رود آسپ شروع ميشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لكريها مى‌رسيد. پارسى‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در كوره‌راه حركت كردند و در طليعه صبح به قلهٔ كوه رسيدند. در اينجا هزار فوسیدی حفاظت مى‌كرد و چون ايرانيان به آنها رسيدند باران تير به آنها باريدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجيح دادند. هى‌دارنس پس از اين فتح از قلهٔ كوه سرازير شد و به مدافعين ترموپيل حمله برد. فرمانده ترموپيل لئونيداس چون ديد كه سپاهيان او مرگ را روياروى خود مى‌بينند عده‌اى (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتی‌ها و چهار يا پنج هزار نفر يونانی) را برداشت و به بقيه فرمان داد كه بهر كجا مى‌خواهند بروند. بارى بقول هرودوت تسپیان‌ها و اهالی تب ‌با لئونيداس ماندند. صبح حملهٔ ايرانيان آغاز شد و با وجود مقاومت شديد اسپارتيها عاقبت لئونيداس با همه سپاهيان خود كشته شد و از ايران نيز مردمان نامى چون دو پسر داريوش آبراکوام و هی‌پرانت بخاك افتادند. گفتنی است خشايارشا پس از كشته شدن لئونیداس و یونانیان در ترموبیل ميان كشتگان بگردش پرداخت همينكه به جسد لئونيداس رسيد و شنيد كه او پادشاه و سردار اسپارت‌ها بود امر كرد سر او را بريده به صلیب بکشند. اين رفتار خشايارشا می‌رساند كه نسبت به لئوانيداس زمانی كه او زنده بود بسيار خشمگين بود والا مرتكب چنین عملى نكوهيده نمی شد. چه ایرانیان با دشمنان خویش که با شجاعت در مقابلشان می جنگیدند با بزرگواری رفتار میکردند. چون لشكر اسپارتى شكست خورد اهالی تب كه در جنگ شركت داشتند دست بسوى ايرانيان درازكردند و گفتند ما مجبور بوديم كه چنين بجنگيم. در همين اوان جنگ‌هاى دريائى زياد در ناحيه ارتی‌میزیوم (Artemisium) واقع شد كه سرانجامى جز غرق چند كشتى چيز ديگر نداشت و ضمناً نيز سپاهيان ايران يك يك شهرهاى سر راه خود را گشود تا به آتن سرازير شد. از زمان حركت خشايارشا از هلس‌پونت تا ورود او به اتیک (ناحيه‌اى است كه آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول كشيد و چون خشايارشا به آتن رسيد شهر را خالی يافت و فقط عده‌اى از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران آن و عده‌اى از فقرا كه نتوانستند از شهر بيرون روند در شهر مانده بودند. اين‌ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت مى‌كردند. پارسى‌ها براى تسخير ارگ در تپه‌اى محاذى آنجا گرفتند و از آنجا تيرهاى خود را با نخهاى كتان مى‌پيچيدند و آتش زده بشهر مى‌انداختند. بدين منوال آتش بشهر روانه مى‌كردند و استحكامات را در مى‌نورديدند. مردمان آتنی در اين موارد چاره‌اى نداشتند جز آنكه با انداختن سنگهاى بزرگ خود را از خطر حمله كنندگان محفوظ دارند. بارى محاصره بطول انجاميد تا اينكه چند نفر از پارسى‌ها از جایی كه بواسطهٔ استحكام طبيعى نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسى‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازكردند و آتنى‌ها نيز پاره‌اى خود را كشتند و پاره‌اى ديگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند. (اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌‌رفتند مادرانشان به آنها میگفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. لذا در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.») جنگ در خلیج دریایی سالامیس پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست. نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.» در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی از بين رفتند. نبرد پلاته از سوی دیگر مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چرا که نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند. نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد. حمله یونان به مستملکات ایران پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند. علل شکست سپاه ایران بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است: - زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت. -نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) استفاده می‌کردند.) -عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان -اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس -بازگشت ناگهانی خشایارشا -ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد. -مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند. خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. همسر وی هماچهر(شاید هم هماشهر؛ در نوشته های ایرانی در روزگار کیانیان از زنی به نام همای چهرزاد یادشده) نام داشت که دختر هوتن یکی از یاران داریوش بود. مادر هماچهر خواهر داریوش بود. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش
از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.

۱۳۸۵ اسفند ۱۸, جمعه

نامه ای از آبراهام لینکلن به معلم پسرش

می دانم که باید بیاموزد.همه انسان ها، با انصاف و درستکار نیستند، اما این را هم به او بیاموز که به ازای هر انسان رذلی ، قهرمانی هم هست و درمقابل هر سیاستمدار خودخواهی ، رهبری از خود گذشته و فداکار ، به او بگو به ازای هر خصمی ، دوستی هم هست.می دانم که باید مدتی وقت صرف کرد ، اما اگر می توانی به او بیاموز که زحمت کسب یک دلار ، ارزشی بسیار از شادی پیدا کردن پنج دلار دارد. شکست را به او بیاموز و همچنین لذت پیروزی را.او را از حسادت برحذر دار واگر می توانی ، راز خنده خاموش را به او بیاموز و از شگفتی های کتاب ها برایش بگو. زمانی هم به او بده تا به راز پرواز پرندگان در آسمان ، زنبورها در نور خورشید و گل ها در دامنه های سر سبز بیندیشد.به او بیاموز مردود شدن بسیار شرافتمندانه تر از تقلب کردن است.به او بیاموز به نظرات خودش ، ایمان داشته باشد، حتی اگر همه به او بگویند اشتباه فکر می کند.بیاموز که با مردم مهربان ومتواضع، به مهربانی وتواضع رفتار کند و با مردم متکبر و خشن ، به تکبر وخشونت. بیاموز به آدم های عیب جو ومنفی باف اعتنا نکند.بیاموز که قدرت بازو و مغزش را به بالاترین مزایده ها بفروشد ، اما هرگز اجازه ندهد برچسب قیمتی بر قلب و روحش آویخته شود . بیاموز گوش هایش را بر عربده های اراذل و زور گویان ببندد ، بایستد و مبارزه کند.با او به ملایمت ومهربانی رفتار کن ، اما او را در آغوش نگیر چون تنها ، آزمون آتش است که استیل گرانبهایی را می آفریند. به بودن وزندگی کردن تشویقش کن و بگذار صبر را تجربه کند تا شجاع و بی باک شود. به او بیاموز همیشه عمیق ترین ایمان را به خود داشته باشد ، چرا که در این صورت همیشه عمیق ترین ایمان را به نوع بشر خواهد داشت.خواهش بزرگی است ، می دانم . اما ببین چه کار می توانی برایش بکنی. آخر ، او پسرک خوبی است

دروغ گفتن

. . . آنگاه كه مي‌خواهي دروغ بگويي
دروغ گفتن انواع گوناگوني دارد، دروغ مصلحتي، دروغ شاخدار و … تأثيري كه دروغ بر مخاطب مي‌گذارد با توجه به شخصيت او و قابليت‌هاي افراد در هر شخصي با شخص ديگر تفاوت دارد و حداقل نتيجه‌اي كه براي فرد دروغگو دارد ايجاد حالت اضطراب و فشار روحي بر اوست. براستي چه عواملي موجب گفتن دروغهاي مكرر به جاي بيان حقيقت مي‌شوند؟ بويژه وقتي راههايي وجود دارند كه به ما كمك مي‌كنند تا صادق و قابل احترام باشيم؟ مردم دروغ مي‌گويند زيرا قصد دارند: ـ از درگيري بپرهيزند ـ مانع عصبانيت يا ايجاد مشكل براي ديگران شوند ـ به احساسات ديگران خدشه وارد كنند - سايرين را تحقير و يا ناراحت كنند ـ احساس ارزشمندي بيشتري نمايند ـ قدرت به دست آورند ـ با واقعيت‌هاي نامطلوب روبه‌رو نگردند ـ از پذيرش اشتباهات خود سر باز زنند ـ تصور كنند كه همه چيز با بي‌توجهي مي‌گذرد البته ممكن است انگيزه دروغگويي در شرايطي خوب و خير‌خواهانه باشد، ولي در اكثر موارد ناشي از خودپسندي و خودبيني است و صرف‌نظر از آن، اين عمل با هر نيتي كه انجام شود كاري زشت بوده و تأثير نامطلوبي در روابط اجتماعي افراد گذاشته و موجب فشارهاي روحي مي‌شود. آيا شما مي‌توانيد در تمام موارد صادق باشيد؟ به احتمال زياد، پاسختان مثبت است. با اين وجود ما در اينجا به منظور داشتن جامعه‌اي سالمتر و روابط قابل احترام‌تر به روشهايي براي تمرين صداقت مي‌پردازيم. وقتي فردي مبادرت به گفتن دروغ مي‌كند، يعني در آن لحظه و با توجه به شرايط موجود به دليل ناتواني تصميم به اين كار گرفته است. اشخاصي كه عادت به اين كار دارند، بايد در وهله نخست بدانندكه ترك اين عادت كودكانه نياز به مراقبت، تمرين و واقع‌بيني دارد. بدانيد كه چه وقت و چرا دروغ مي‌گوييد چه چيزي سبب مي‌شود كه شما تصور كنيد، دروغ بهترين راه است؟در اين تصميم از چه مي‌هراسيد و نگرانيد؟ به عنوان مثال، ترس از اشتباه و نگراني از اينكه با گفتن حقيقت ديگران فكر كنند شما انسان ظالم يا بدي هستيد و يا عدم توانايي در بيان واقعيت با آرامش. در هر وضعي كه قرار داريد، چرا تصور مي‌كنيد دروغ اوضاع را بهتر مي‌كند؟ با بررسي كامل پاسخهايي كه يه اين سوالات مي‌دهيد، انگيزه دروغگويي را پيدا كرده و راحت‌تر مي‌توانيد به مبارزه با آن بپردازيد. قبل از عمل يا عكس‌العمل تمامي راههاي موجود را بررسي نماييد. زيرا دروغ نتيجه يك تصميم لحظه‌اي بدون تفكر و تعمق است. وقتي مي‌خواهيد دروغ بگوييد، لحظه‌اي مكث كنيد و اگر نياز به تفكر داريد، به مخاطب بگوييد كه چند لحظه ديگر پاسخ او را مي‌دهيد. در اين لحظات به انگيزه و قصد خود بينديشيد. صادقانه از خود بپرسيد «اگر راست بگويم، بدترين اتفاقي كه خواهد افتاد چيست؟» اين موارد در تصميم‌گيري بهتر و اعتماد به نفس بيشتر به شما كمك مي‌كند. روشهاي پيشنهادي يكي از بي‌ضررترين پيامدهاي مديريت ذهن و تفكر در ارتباطات، افزايش توانايي و ظرفيت خويش است. پس جملات و عبارت زير را به خاطر بسپاريد تا هر وقت خواستيد دروغ بگوييد، به آنها فكر كنيد. در نظر داشته باشد كه با اين كار، شرايطي غير حقيقي ايجاد مي‌كنيد. با وجود اين كه ممكن است در كوتاه مدت با اين فكر كه ديگران مقصر هستند خود را آسوده كنيد، اما ثمره طولاني مدت ندارد. گاهي اوقات عدم مهارت ما در گوش دادن و تفسير اوضاع موجب سوء تفاهم و خدشه وارد كردن به ارتباطات مي‌شود. اگر احساس مي‌كنيد اين كار موجب تفاهم دو طرفه مي‌شود، عبارات زير را در ذهن خود مرور نماييد: «ممكن است نتوانم اين موضوع را به نحو احسن بيان كنم، پس او بر من غالب مي‌شود.» «درك من از شرايط اين است … آيا درك شما نيز همين است؟ » «شايد من چنين تصوري نداشته باشم، اما مجبورم اين طور احساس كنم.» آگاهي از احساس طرف مقابل يعني «من درك مي‌كنم كه شما از اين موضوع عصباني هستيد …» سپس موقعيت خود را شرح دهيد و در صورت امكان به ارائه راه حل بپردازيد. با آگاهي از احساس طرف مقابل مي‌توانيد از اين كه ممكن است با بيان حقيقت او را مأيوس كنيد عذرخواهي كنيد و بگوييد كه خواهان نتيجه خوب هستيد. پس بهتر است بيشتر تلاش كنيد و در مواردي نيز مي‌توانيد به وضوح صحبت نكرده و با عباراتي مانند «شايد» و «اميداورم» پاسخ دهيد. نكاتي كه بايد در نظر داشته باشيد: باز داشتن مغز از فكر كردن به دروغ نيازمند تمرينات مكرر است و وقتي فرد با فشارهاي روحي مواجه مي‌شود، ممكن است موارد ديگر را ناديده گرفته و اقدام به دروغ گفتن كند. نظر شما را به موارد زير جلب مي‌كنيم: - آرامش خود را حفظ نماييد. از روشهاي فكري و بدني مانند تمركز، ورزش و ارتقاي حالات معنوي استفاده كرده تا با آرامش بيشتر به نتايج مؤثرتري دست يابيد. ـ به نقش «آينه» توجه كنيد. گاهي اوقات واكنش افراد در برابر صحبتهاي ما منفي است؛ اما اگر خوب دقت كنيد مي‌بينيد كه اين رفتار ماست كه موجب ناراحتي، خشم و نااميدي آنها شده و آنها نيز عكس‌العمل نشان مي‌دهند. پس مي‌توانيد جلوي آينه بايستيد و تمرين كنيد. وقتي لحن و بيان شما خوب و مطلوب باشد، تلخي حقايق آنقدرها هم زننده نيست. ـ برنامه‌ريزي، مديريت و كنترل ذهن يكي از روشهاي كليدي دستيابي به آرامش است. اگر شما بدانيد كه چه چيزي و چه وقت در انتظار شماست، مي‌توانيد با برنامه‌ريزي بهتر، ارتباط بهتري با افراد برقرار كرده و نتيجه مطلوب بگيريد. براحتي عذر‌خواهي كنيد. گاهي اوقات علت اكثر دروغها اين است كه ما نمي‌خواهيم به اشتباهات خود اعتراف كرده و عذر‌خواهي كنيم. در صورتي كه با معذرت خواهي در قبال اشتباهات، اضطراب ناشي از دروغ را نيز از بين مي‌بريم و از طرف ديگر روح و روان خود را تقويت مي‌كنيم. به مسائل معنوي بپردازيد. كتابهاي تاريخي مملو از افراد و نقل قول‌هاي مفيدي است كه مي‌توان در امور روزانه با استفاده از آنها، قدرت روحاني خود را افزايش داد و در اين بين كتاب آسماني ما «قرآن» از همه منابع مفيدتر است. به آنچه بيش از همه چيز برايتان اهميت دارد فكر كنيد. به راهي كه مي‌خواهيد برويد و به تصوير آرماني كه مي‌خواهيد از خود در ذهن ديگران ايجاد كنيد بينديشيد. اين تصوير مطلوب انگيزه‌اي براي رفتار صادقانه شما خواهد شد

صدام و جنايات او

با آنكه مدتي از اعدام صدام حسين گذشته است ولي فكر مي كنم جنايات صدام گسترده تر از آن بود كه يكبار اعدام برايش كفايت كند. اگر حوصله داشتيد به لينك ذيل مراجعه كنيد ، در واقع در اينجا 7 كليپ وجود دارد كه نشان مي دهد صدام در حمله به ايران تنها نبود و شريكاني داشت كه اورا صميمانه ياري مي رساندند
http://www.informationclearinghouse.info/article17053.htm

۱۳۸۵ اسفند ۱۶, چهارشنبه

تلاش

... در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بد بينيهاي بيحاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف بار كه براي هر ملتي پيش ميايد شما را به ياس و نا اميدي بكشاند . درآرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد نخست از خود بپرسيد
(( براي يادگيري و خودآموزي چه كرده ام ؟))
سپس همچنان كه بيشتر ميرويد بپرسيد
(( من براي كشورم چه كرده ام ؟))
و اين پرسش شادي بخش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شاديبخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد
اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايما ن بدهد يا ندهد هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك ميشويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه با صداي بلند بگوييم
(( من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام ))
" براي چيزي كمتر از بهترين بودن نبايد تلاش كرد "
لوئي پاستور 1895- 1822

بهار در راه است

زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي



از تمام رمز و رازهاي عشق
جز همين سه حرف
جز همين سه حرف ساده ي ميان تهي
چيز ديگري سرم نمي شود

من سرم نمي شود ولي......راستي دلم كه مي شود!

قيصر امين پور

سر آغاز راهي دشوار

با سلام خدمت تمامي دوستان ، اين اولين گام جهت راه اندازي وبلاگم است ، اگر خدا توفيق دهد و همت چاره ساز شود كامل تر خواهد شد
الهي مرا مدد كن تا دانش اندكم نه نردباني باشد براي فزوني تكبر و غرور نه حلقه اي براي اسارت و نه دست مايه اي براي تجارت بلكه گامي باشد براي تجليل از تو و متعالي ساختن زندگي خود و ديگران