۱۳۸۵ اسفند ۱۸, جمعه

نامه ای از آبراهام لینکلن به معلم پسرش

می دانم که باید بیاموزد.همه انسان ها، با انصاف و درستکار نیستند، اما این را هم به او بیاموز که به ازای هر انسان رذلی ، قهرمانی هم هست و درمقابل هر سیاستمدار خودخواهی ، رهبری از خود گذشته و فداکار ، به او بگو به ازای هر خصمی ، دوستی هم هست.می دانم که باید مدتی وقت صرف کرد ، اما اگر می توانی به او بیاموز که زحمت کسب یک دلار ، ارزشی بسیار از شادی پیدا کردن پنج دلار دارد. شکست را به او بیاموز و همچنین لذت پیروزی را.او را از حسادت برحذر دار واگر می توانی ، راز خنده خاموش را به او بیاموز و از شگفتی های کتاب ها برایش بگو. زمانی هم به او بده تا به راز پرواز پرندگان در آسمان ، زنبورها در نور خورشید و گل ها در دامنه های سر سبز بیندیشد.به او بیاموز مردود شدن بسیار شرافتمندانه تر از تقلب کردن است.به او بیاموز به نظرات خودش ، ایمان داشته باشد، حتی اگر همه به او بگویند اشتباه فکر می کند.بیاموز که با مردم مهربان ومتواضع، به مهربانی وتواضع رفتار کند و با مردم متکبر و خشن ، به تکبر وخشونت. بیاموز به آدم های عیب جو ومنفی باف اعتنا نکند.بیاموز که قدرت بازو و مغزش را به بالاترین مزایده ها بفروشد ، اما هرگز اجازه ندهد برچسب قیمتی بر قلب و روحش آویخته شود . بیاموز گوش هایش را بر عربده های اراذل و زور گویان ببندد ، بایستد و مبارزه کند.با او به ملایمت ومهربانی رفتار کن ، اما او را در آغوش نگیر چون تنها ، آزمون آتش است که استیل گرانبهایی را می آفریند. به بودن وزندگی کردن تشویقش کن و بگذار صبر را تجربه کند تا شجاع و بی باک شود. به او بیاموز همیشه عمیق ترین ایمان را به خود داشته باشد ، چرا که در این صورت همیشه عمیق ترین ایمان را به نوع بشر خواهد داشت.خواهش بزرگی است ، می دانم . اما ببین چه کار می توانی برایش بکنی. آخر ، او پسرک خوبی است

۲ نظر:

Unknown گفت...

پژوهشگر خسته نباشی.بابا ای والله اول کار وخستگی؟چرا وبلاگ را آپدیت نمیکنی؟
محسن-یزد

researcher گفت...

ممنونم سياستمدار ! راستش اين چند روز گرفتار بودم